خر کتاب

یه چیزی تو همون مایه های خر خونه خودمون.

خر کتاب

یه چیزی تو همون مایه های خر خونه خودمون.

خر کتاب

فقط تصور کن یه زمستون سرد، یه رمان 1500 صفحه ای ، کنار شومینه با یه لیوان چایی دبش یا قهوه ی روزگاری ...
من ، خاطرات و آرزوهام یکی اند...

۱۸ مطلب با موضوع «دلم نوشت ها» ثبت شده است

بچه بودم ، و علاقمند خفن به خوشنویسی. نسبت به سنم دستخط خوبی داشتم.

رفتم برای پرورش این استعداد.

اسمم را نوشتم کلاس خوشنویسی. بعد از کلاس رفتیم که تغذیه بخوریم. یک موز ! در صف بقیه ی هم سن و سالهایم ایستادم و رسیدم به پخش کننده موز. برای اولین بار. یارو گفت که تو نمیتونی موز بخوری. پرسیدم چرا ؟!؟! گفت من تو را نمی شناسم. گفتم مگر تو باید بشناسی؟ گفت برو کنار تا به بقیه موز برسه. جلو بقیه ضایع شدم. مخصوص اینکه داخل صف واستاده بودم. بچه مغروری بودم. همیشه شاگرد اول. تحمل این رفتار رو نداشتم.

دیگر کلاس خوشنویسی نرفتم.

اما یه سوالی همیشه تو ذهنمه. مگه یه موز چقدر ارزش داشت ؟! اصن فرض مثال که من دروغ میگفتم ، اصن فرض میگیرم که من یه بچه فقیر بودم و دلم موز میخواست و دروغی تو صف واستاده بودم، می خوام ببینم ارزش یه موز رو نداشتم ؟!

هی یارو !!! تا آخر عمرت بترکی از عبادت، وقتی اینقد احمقی که نمیتونی از یه موز بگذری ، جات هر جایی باشه، تو بهشت نیست ...

پ ن1: طرف بعدها من رو شناخت، زنگ زد و معذرت خواهی کرد، گفت بیا کلاس، اما من دیگر نرفتم. دلی که شکست بند زدنی نیست.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۴ ، ۲۱:۰۷
کافه چی

آموزشی تمام شد.

و کسی چه می داند 40 کیلومتر پیاده روی شبانه چگونه است ؟!! آنهم با پتو، کیسه خواب و کوله ؟!

اما کیف داشت :))

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۴ ، ۲۰:۳۳
کافه چی

چند وقتی است که حرف زدنم نمی آید . حتی گوش دادنم هم نمی آید ...

آخر همه ی حرفها تکراری شده اند و به چند دسته خاص تقسیم می شوند:

یا ملت از اوضاع سیاسی می گویند و برای خودشان تحلیل هم می کنند که ماشاءالله سطح تحلیلشان از ته دیگ بالاتر نمی رود و نهایتا زرت و پرت های چند سایت زرد ِ خبری را بلغور می کنند.

یا از اوضاع اقتصادی می گویند و اینکه چجوری کارها و بارها همه خوابیده است و یکی نیست بهشان شیرفهم کند که آن زمان احمدی نژادی، وقتی اجناس سوبله چوبله شد و ماشین آقایان از گاری به بوگاتی تبدیل شد و فی الواقع، در آن موقع جیک جیک مستانه، فکر این خروسخوان کسادی هم بودند یا نه.

یا صحبت از انحطاط هاست و سقوط اخلاق در جامعه گه گیجه ی گرفته ی ایرانی و دادن آمارهای روی هوا که ایران از لحاظ استفاده از مواد آرایشی در جهان اول است (؟!) و از لحاظ آمار مطالعه آخر (؟!) که من نمی دانم این آمارها از کجا در می آید و اصلا هم حواس ملت نیست که بابا خود شما منشاء این آمار هستین نه گاو ِ  مش حسن.

یا صحبت از فوتبال است و کذا و کذا که اصلا لزومی نمی بینم زرتی در موردش پرت بکنم از بس خودش پرت و پلا هست.

یا و یا و یا ...

و برای همین است  که وقتی می خواهم حرفی بزنم یا می نشینم پستی تایپ کنم یا قرار است جایی افاضه ی فیضی کنم، از خودم می پرسم که این صحبت من ، به درد ِ کسی می خورد یا فقط طعامی است برای پر کردن ذهنی و حرفی است یا مفت و بی فایده چه بهر این دنیا و چه آن دنیا. و وقتی خوب بررسی می کنم می بینم کل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی. و ما باید ساکت شویم روزی چند، تا پاک شویم و نور در آینه وجودی مان بتابد که تازه آن موقع ، هر که را اسرار حق آموختند ... حافظا . والسلام/

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۶ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۱
کافه چی

هر که در قم است می گوید ، احساس غربت اینجا معنی ندارد.

و همه با هم آشنایند ... و وقتی در حرمید حس می کنید چادر مادر که بر روی سر و چشم دلتان می افتد و اگر یک شب حرم نروید ، نفستان به شماره می افتد.

و این است که حرمش هوای من است و منم اسیر حرم.

السلام علیک یا فاطمه معصومه

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۹:۳۳
کافه چی

ماهی در تُنگ افتاد. ماهی تُنگ مجاور را گفت: چگونه خلاص شویم برادر ؟!

و آن ماهی گفت: اینقدر سر به تُنگ بکوب، که یا تُنگت بشکند یا سرت. فرقی هم نمی کند،

آخرش مرده ای...

-----------------------------------------

پ ن1:

نفرین به من که حتی در خوابهایم

پروانه ای بدون قفس پر نمی زند....

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۸:۱۶
کافه چی

خوش شانسی یعنی:

ناشناسی ایرانسلت را 5 هزار تومن آپ کند :).

آن هم شماره ای که هیچ کس نداردش.

پ ن1: چه کنم ؟! هیچ ردی ازش ندارم . بخورم بره ؟!!

۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۲۲:۲۱
کافه چی

چقدر خوب شد آری نگاهتان به من افتاد

همان دقیقه که چشمم درست کنج گوهرشاد

بدون وقفه به باران امان گریه نمیداد

هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت

چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست

که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است

من این نگاه عوامانه را نمیدهم از دست

اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت

پ ن1: کنج گوهرشاد را بسته اند و باز هم نمیکنند

پ ن2: دستم همان اول رسید ....

پ ن3: نایب الزیاره ام

پ ن4: نوشتم برای حسرت روزهای بعد.

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۰۶
کافه چی

شده ام پیرزن ... فقط نق و نوق ... فقط نقد و نوقد

نقد فیلم ... رمان ... برنامه کودک ... کاریکاتور ... نقد همه چیز !!!

حتی حالا هم دارم نق میزنم

نمی دانم کی می خواهم بس کنم ... کی می خواهم قدمی بردارم !!! قدمی بزنم زیر این باران !!!

باران

پ ن1: جسارت نشود به پیرزنان عزیز ... خیلی هایشان جوان دل ترند از من !

پ ن2: منتظرم ...

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۴ ، ۲۲:۲۳
کافه چی

وقتی پذیرفتیم که که با فرمولی که دیگران برایمان تجویز می کنند زندگی کنیم

وقتی قواعد و مقررات بقیه را بر زندگی خودمان حاکم کردیم

وقتی از ارزش های خودمون در برابر ارزش های دیگران چشم پوشی کردیم

این تازه می شود اول راه. راه تنگ و تاریک، یکطرفه و بدون بازگشت که انتهایش یک بن بست خشک و خشن است.

این تازه می شود راه دادن موریانه ها به کاخ والای آرمانها !!!

فرق نمی کند این دیگران پدر و مادر باشند یا دوستان یا همسر یا مردم !!!

مهم این است که انسان به روش خودش زندگی کند تا اگر حتی باخت ، با افتخار ببازد، فهمیده ببازد و شیرین ببازد ...

پ ن1: متأسفانه برخی از کارهایم را نادانسته با فرمول دیگران انجام دادم و الآن پشیمانم و راه برگشت تقریبا غیر ممکن است

پ ن2: در این عصر که خیلی ها دنیازده اند، پذیرش قواعد آنها یعنی دنیازدگی ... یعنی دست شستن از آرمانها

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۴ ، ۲۲:۲۶
کافه چی

من که می گویم مسخره است ... خیلی هم مسخره است !!!

مگر آدم ها تغییر نمیکنند؟! مگر بعضی هاشان از زمین تا آسمان عوض نمی شوند؟!

مسخره نیست ؟! کسی که عوض شده است بخواهد با همان آدم ها، آشنایان، نزدیکان و دوستانی بچرخد و بگردد و مأنوس باشد که قبل از عوض شدنش با آنها مأنوس بود و میگشت و میچرخید ؟!!! مسخره نیست؟!

اصن دنیا واس مسخره بازیه ... افسردگی که نگرفتم ... خود خدا گفته : وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ...

یعنی کلیش واس مسخره بازیه

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۴۶
کافه چی