خر کتاب

یه چیزی تو همون مایه های خر خونه خودمون.

خر کتاب

یه چیزی تو همون مایه های خر خونه خودمون.

خر کتاب

فقط تصور کن یه زمستون سرد، یه رمان 1500 صفحه ای ، کنار شومینه با یه لیوان چایی دبش یا قهوه ی روزگاری ...
من ، خاطرات و آرزوهام یکی اند...

نیست ما را سودای حرف ...

يكشنبه, ۶ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۴۱ ق.ظ

چند وقتی است که حرف زدنم نمی آید . حتی گوش دادنم هم نمی آید ...

آخر همه ی حرفها تکراری شده اند و به چند دسته خاص تقسیم می شوند:

یا ملت از اوضاع سیاسی می گویند و برای خودشان تحلیل هم می کنند که ماشاءالله سطح تحلیلشان از ته دیگ بالاتر نمی رود و نهایتا زرت و پرت های چند سایت زرد ِ خبری را بلغور می کنند.

یا از اوضاع اقتصادی می گویند و اینکه چجوری کارها و بارها همه خوابیده است و یکی نیست بهشان شیرفهم کند که آن زمان احمدی نژادی، وقتی اجناس سوبله چوبله شد و ماشین آقایان از گاری به بوگاتی تبدیل شد و فی الواقع، در آن موقع جیک جیک مستانه، فکر این خروسخوان کسادی هم بودند یا نه.

یا صحبت از انحطاط هاست و سقوط اخلاق در جامعه گه گیجه ی گرفته ی ایرانی و دادن آمارهای روی هوا که ایران از لحاظ استفاده از مواد آرایشی در جهان اول است (؟!) و از لحاظ آمار مطالعه آخر (؟!) که من نمی دانم این آمارها از کجا در می آید و اصلا هم حواس ملت نیست که بابا خود شما منشاء این آمار هستین نه گاو ِ  مش حسن.

یا صحبت از فوتبال است و کذا و کذا که اصلا لزومی نمی بینم زرتی در موردش پرت بکنم از بس خودش پرت و پلا هست.

یا و یا و یا ...

و برای همین است  که وقتی می خواهم حرفی بزنم یا می نشینم پستی تایپ کنم یا قرار است جایی افاضه ی فیضی کنم، از خودم می پرسم که این صحبت من ، به درد ِ کسی می خورد یا فقط طعامی است برای پر کردن ذهنی و حرفی است یا مفت و بی فایده چه بهر این دنیا و چه آن دنیا. و وقتی خوب بررسی می کنم می بینم کل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی. و ما باید ساکت شویم روزی چند، تا پاک شویم و نور در آینه وجودی مان بتابد که تازه آن موقع ، هر که را اسرار حق آموختند ... حافظا . والسلام/

نظرات  (۷)

۰۶ دی ۹۴ ، ۱۹:۱۵ دکتر سین
سخت نگیر رفیق! می‌گذره! :)
نظر فراکارشناسانه‌ی من اینه که نوشتن خیلی فواید زیادی داره. یه کم از بیرون فاصله بگیر و با درونیاتت ( = آن چه در درون توست!) و برای دل خودت بنویس!!!!
+ دلمان برایتان مورچه گشته بود! :)
پاسخ:
نوکراتیم . امیدوارم که بگذره و بدتر نشه :)

دل ما هم ، بیکینی مورچه شده بود به تن نره خر، برایتان :))
۰۷ دی ۹۴ ، ۲۳:۲۱ هولدن کالفیلد
این چه طرز صحبت راندن در مورد مقوله اساسی ای به نام فوتباله؟ :|
پاسخ:
توهم ِ آنگلوساکسونی ... چیزی غیر از اینه ؟!
۰۸ دی ۹۴ ، ۰۰:۴۷ هولدن کالفیلد
مشخصا غیر از اینه!

پاسخ:
غیر از وهم چیه ؟! چه حقیقتی رو تو عالم جا به جا می کنه ؟!
اینکه یه کسی مثل مسی، فقط به خاطر مهارتش در کار با توپ اونم با پا از خیلی آدمهای ارزشمند دیگه بالاتر رفته، چیه ؟! غیر از توهمه ؟!
اینها خیلی که ارزش داشته باشن مثل آکروبات کارهای سیرکند. ارزش بیشتری ندراند. حالا بماند که با زلم زیمبوی رسانه هاشون سر ِ مردم رو گرم کردند و هیجان بهش دادن و کلی شیکش کردن اما آخر کار همون سیرک و سرگرمی.

۰۸ دی ۹۴ ، ۱۰:۴۸ رهرو زینبی
++++

در دوره ی سنی ماهم صحبت از بی وفایی و ازبین رفتن محبت واقعی و.... است/.
پاسخ:
نمی دونم ... هر دوره ای مشخصات خودشو داره . اینقدی که تفاوت نسلها زیاد شده
سلام
این حسی که شما دچارش شدید من هم یه زمانی داشتم.. البته الانم دارم..
ولی قبلا خیلی بیشتر حوصله بحث و صحبت داشتم.. احساس میکنم خیلی کم حرف شدم و دارم میشم!
:(
پاسخ:
و وقتی این اتفاق میفته هم در مورد حرف زدنه و هم در مورد نوشتن. نمیدونم درست بشو هست. البته یه جاهایی وظیفه است صحبت کردن اما سایر جاها ...
۱۰ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۹ آذری قیز
خدا میدونه چقدر از پست ها رو تنها به همین یک دلیل بعد از نوشتن پاک کردم! خدا میدونه....
سلام رفیق

جالبه !!!!!
با اینکه نمیخواستیم حرف بزنیم چقدر حرف زدیم تا حالا.....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی